تبلیغات
سرگرمی - مطالب هفته چهارم خرداد 1391



گنجشک با خدا قهر بود...روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم که دردهایش را در خود نگاه میدارد….. و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست.
ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان ها وماجراهای خواندنی،

تاریخ : پنجشنبه 25 خرداد 1391 | 12:17 ب.ظ | نویسنده : رضا حضرتی | نظرات
معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...
دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟
معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان ها وماجراهای خواندنی،

تاریخ : پنجشنبه 25 خرداد 1391 | 12:15 ب.ظ | نویسنده : رضا حضرتی | نظرات
یه روز دختری از دوست پسرش پرسید .. من خشگلم ؟؟؟ پسره گفت نه!!! باز سوال كرد تو منو دوست داری؟؟؟؟؟پسره گفت نوچ!! باز دختره حالش گرفته شد. واسه اخرین بار سوال كرد. گفت اگه بمیرم واسم گریه می كنی؟؟؟پسر گفت اصلا!! یهو دختره اشك تو چشماش جمع شد این دفعه پسره دختر رو بغل كرد و گفت: تو خوشگل نیستی تو زیبا ترینی... *دوست ندارم چون عاشقتم..... *اگه بمیری گریه نمی كنم منم میمیرم.................


طبقه بندی: داستان ها وماجراهای خواندنی،

تاریخ : پنجشنبه 25 خرداد 1391 | 12:13 ب.ظ | نویسنده : رضا حضرتی | نظرات
پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان ها وماجراهای خواندنی،

تاریخ : پنجشنبه 25 خرداد 1391 | 12:12 ب.ظ | نویسنده : رضا حضرتی | نظرات
دوثت دارم روبا(ث)نوشتم تابدانى ثانیه هاى عمرم روبه یادتومیگذرانم

بی تو برگی زردم
دریای از دردم
هیچ وقت اروم نمیشم
دنبالت میگردم

مرا به تخت ببندید میخواهم زندگی و عاشقی را ترك كنم....

کسی بلده قولنج گلوروبشکونه?!
بغض دارم...
نمیشکنه!

این روزهاازکنارمن که میگذری احتیاط کن هزاران کارگردرمن مشغول کارند,
روحیه ام دردست تعمیراست...


ادامه مطلب

طبقه بندی: اس ام اس های زیبا وعاشقانه و طنز،

تاریخ : پنجشنبه 25 خرداد 1391 | 11:57 ق.ظ | نویسنده : رضا حضرتی | نظرات
یکی بود یکی نبود
یه پسر بود که زندگی ساده و معمولی داشت
اصلا نمیدونست عشق چیه عاشق به کی میگن
تا حالا هم هیچکس رو بیشتر از خودش دوست نداشته بود
و هرکی رو هم که میدید داره به خاطر عشقش گریه میکنه بهش میخندید
هرکی که میومد بهش میگفت من یکی رو دوست دارم بهش میگفت دوست داشتن و عاشقی
مال تو کتاب ها و فیلم هاست....
روز ها گذشت و گذشت تا اینکه یه شب سرد زمستونی

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان ها وماجراهای خواندنی،

تاریخ : پنجشنبه 25 خرداد 1391 | 11:49 ق.ظ | نویسنده : رضا حضرتی | نظرات