تبلیغات
سرگرمی - فراموشی....

کاش میدانستی که (جهانم) بی تو <الف> ندارد

عکس های عاشقانه احساسی taknaz.ir

آتش را روشن کردی ، می بینی که زبانه گرفته است ، اما چرا نزدیک نمی شوی؟

شاید می ترسی که بسوزی !

چطور زمانی که حرف از سوختن من بود می گفتی حکمت است ،

اما اکنون که زمان سوختن توست ، پا پس کشیده ای ،

دیدم رسم وفاداری را ،

دیدم که به چه راحتی سوختنم را دیدی و دم نزدی ،

دیدی که چه زیبا سوختم در آتشی که نه گلستان بود و نه سرد ،

داغ بود ، داغ داغ داغ

هر چند که تو هیچ وقت طعم حرارت را نچشیدی .

...

چه شهامتی به خرج می دهی اکنون

اما امروز دیر است برای نزدیک شدن به آتش ،

شاید دیروز که سازم را شکستم باید از من دوری می کردی ، اشک هایم را که دیدی ؟

باز هم بخند ،

دیدی که خنده هایت را بی جواب نگذاشتم ... .

شاید این را شهامت ندانی ،

اما همین که برای من شجاعت است کافیست .

...

سازم را شکستم ، همان که نیمی از عمرم را در پی آموزشش بودم ، و نیم دیگر را در پی نواختنش .

نمی توانی بگویی که سازم را ، رفیق سالیانم را دوست نداشتم ،

زمانی که سازم را شکستم ، خودم را نیز شکستم ، سازم را دو تکه کردم و خودم را هزاران تکه ،

حال از من دوری کن تا تو را نیز نشکسته ام ،

تمام منی را که من بودم ، تو شکستی ،

تو شکستی ، و این را هرگز فراموش نکن .

عکس های عاشقانه احساسی taknaz.ir




طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : یکشنبه 16 مهر 1391 | 10:28 ق.ظ | نویسنده : رضا حضرتی | نظرات