تبلیغات
سرگرمی - دل نوشته های من برای او 4

بود سوزی در آهنگم خدایا

تو میدانی که دلتنگم خدایا

دگر تاب پریشانی ندارم 

نه از آهن نه از سنگم خدایا

 

می خواستم سطر به سطرخاطره هایمان رابه یادآورم

تافراموشی از یادم برود

می خواستم به تمام تنهایی هاسرک بکشم

که دیگر کسی تنها نماند

می خواستم انقدر بگریم تا اشک های عالم تمام شود

وهمگان مجبور باشند فقط بخندند

می خواستم آنقدر از توبنویسم که نانوشته ای باقی نماند

می خواستم فقط از خوبی هایت بنویسم

ولی افسوس که خیلی دیراست

می خواستم  اما هیچ فرصتی برای عمل کردن به خاسته هایم

 

نیافریدم

می خواستم . . .

می خواستم . . . !!!

 




طبقه بندی: دل نوشته،

تاریخ : سه شنبه 11 مهر 1391 | 01:32 ب.ظ | نویسنده : رضا حضرتی | نظرات